تبليغاتX
شعر
 
 
:: انجمن ادبی
 

 
 
 
 

سلام.چند وقتی هست که دیگه بچه گی هام رو نمی تونم پنهان کنم!

امید وارم این چند تا کار کودک رو بپسندید:

باد پاييزي باز

 سوي اينجا كرده

يك سبد بوي نسيم

 با خودش آورده

 

بوي خوبي دارد

اينچنين پاييزي

بوي كيف و دفتر

توي هر جا‌ميزي

 

بوي خودكار و تراش

بوي خط‌كش پرگار

بوي : آي دستت رو

از رو كيفم بردار

 

....................

 

ابر‌ها با رنگ باران

شكل يك آهو كشيدند

آن طرف تر  پيش آهو

گردن يك قو كشيدند

 

آهو از روي ستاره

مي‌جهد تا پشت شيشه

مي‌نويسد شهر باران

شادمان باشي هميشه

 ....................

 

مامان بزرگ مي‌گيره

قد منو اندازه

مامان برام مي‌دوزه

چادر نمازي تازه

 

عروسك من امروز

صداي گريش مي‌آد

آخه اونم مثل من

 انگاري چادر مي‌خواد

 

مامان براش مي‌دوزه

چادر نمازي ساده

با هم ديگه مي‌خونيم

نماز روي سجاده

 

....................

 

وقتي مادر گفت

تازه فهميدم

از پشت شيشه

يك گربه ديدم

 

گربه مي‌دويد

دنبال يك موش

يك موش كوچك

اما بازيگوش

 

تا بالاخره

آقا موشه برد

گربه‌ي تنبل

موشه رو نخورد

 

....................

 

شب بود و باران

روي درختان

مي‌خورد آرام

 

باران مي‌آمد

به شيشه مي‌زد

دام دام دام دام دام

 

در كوچه‌ي ما

يك جوي زيبا

از آب پر بود

 

مي‌رفت او تا

آغوش دريا

آري مثل رود

....................

 

وقتي كه خورشيد خانوم

مشغول كار و بار شد

برفا همه آب شدن

يواش يواش بهار شد

 

درختا برفاشونو

از خودشون تكوندن

جواب خورشيد رو با

شكوفه‌هاشون دادن

 

پرنده‌هاي رفته

ديگه برگشته بودن

براي سال جديد

دوباره لونه ساختن

                             حامد محقق

 

| لينک ثابت |  شنبه بیست و یکم مهر 1386 | 19:45 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
:: لينک باکس
 

 
 
 

منوي اصلي
لينکهاي سريع

 
 
 
 
 
 
لوگوي ما
 
شعر

 
 
 

لوگوي دوستان

 
شعر