تبليغاتX
شعر
 
 
:: انجمن ادبی
 

 
 
 
 

باز هم پس از قیصر...

سیمرغ به روی قله ی قافش سوخت
تا موج به روی صفحه ی دریا دوخت
پروانه صفت بود همان مردی که
دستور زبان عشق را می آموخت

 

| لينک ثابت |  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 | 19:39 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 

پروانه خندید

مثل همیشه

آهسته می رفت

از پشت شیشه

 

دور گلی که

هی ناز می کرد

پروانه دورش

پرواز می کرد

 

پروانه می خواست

گل را نبینم

تا این که روزی

او را نچینم !

 

 

بر شیشه ها خورد

آهسته باران

آرام خندید

گل توی گلدان

 

با خنده ی گل

پروانه خندید

شادی گل را

از دور فهمید

 

پروانه آمد

خوشحال و شاداب

آهسته می گفت

گل را بده آب !

 

 

مادر برایم آورد

امروز یک عروسک

با دامنی طلایی

با کیف و کفش کوچک

 

موی عروسک من

مثل خودم سیاه است

چشمان و صورتش هم

مثل ستاره ،ماه است

 

اسم عروسکم را

پروانه می گذارم

امشب گرفت و خوابید

آهسته در کنارم

 

 

 

| لينک ثابت |  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 | 22:50 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 

درسوگ دکتر قیصر امین پور

 

آسمان نیز نوشته است غمی مبهم را

و شما نیز نوشتید خدا آدم را۱

 

می نویسم وسط خاطره هایم قیصر

و امینی که سروده است پیاپی غم را

 

صبح آبانی یک عالمه حیرانی بود

که نوشتید خداحافظ ، من رفتم را

 

آسمانی تر از آن بود که با ما باشد۲

آسمانی تر از آن بود که این عالم را...

 

می توانیم بفهمیم که زندانی بود

نشنیدید که می گفت که من مردم!۳ ها...

 


اشارهای به شعر های دکتر قیصر امین پور:

۱- خدا انسان را در پسینگاه ...

۲- آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند...

۳- من

 سال های سال مردم...

 

 

 

| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 | 13:16 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 

بفرمایید!

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما

نه بر لب، بلکه در دل گل کند لبخندهای ما

 

بفرمایید هر چیزی همان باشد که می خواهد

همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما

 

بفرمایید تا این بی چرا تر کار عالم،عشق

رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما

 

سر مویی اگر با عاشقان دارد سر یاری

بیفشان زلف و مشکن حلقه ی پیوندهای ما

 

به بالایت قسم سرو و صنوبر با تو می بالند

بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما

 

شب و روز از تو می گویم و می گویند،کاری کن

که «می بینم» بگیرد جای «می گویند» های ما

 

نمی دانم کجایی یا که ای، آنقدر می دانم

که می آیی که بگشایی گره از بندهای ما

 

بفرمایید فردا زودتر فردا شود،امروز

همین حالا بیاید وعده ی آینده های ما

 

و به همین سادگی قیصر، قیصر امین پور، پور امین شعر انقلاب هم رفت. همین چند روز پیش بود که با بچه های انجمن در مورد قیصر صحبت می کردیم، که شعرش چگونه است و .

هر وقت سخن از شعر خوب می شد زبان به نامی جز قیصر نمی چرخید. این که شعر قیصر چگونه بود و از این حرف ها بماند برای آنها که اهل نقد اند و عالم شعر!

به هر ترتیب قیصر رفته است و "دلم را ورق می زنم/به دنبال نامی که گم شد".درچند روزی که از این اتفاق می گذرد کم کم معنای "…یک سطر در میان آزادم…" را می فهمم وشاید حتی شاید دلیل شادی اش را . چون که او نیمه پر لیوان را می دید و ما نیمه خالی را...

 

نیمه پر لیوان

این روز ها که می گذرد

                                شادم

زیرا

یک سطر در میان

                        آزادم

و می توانم

هر طور و هر کجا که دلم خواست

                                              جولان دهم

 - در بین این دو خط -

 

و کیست که نداند پس ازآن تصادف،"آن اتفاق  زرد" چه دردی را و چه رنجی را تحمل می کرد،و خم به ابرو نمی آورد." یک روز در میان" دیالیز و دیالیز و دیالیز و...

 

 

تو می توانی؟

من

 سال های سال مردم

تا این که یک دم زندگی کردم

 

تو می توانی

یک ذره

          یک مثقال

                       مثل من بمیری؟

 

 همه ی این ها را گفتم که بگویم انجمن یک حامی جدی را از دست داد. امکان نداشت هر وقت که می دیدمش سراغی از انجمن نگیرد، و سراغ دوستی را که اصلا ندیده بودش.علیرضا نوری !

یادم نمیرود روزی را که علیرضا نوری بهترین بهانه شد که پس از مدت ها قیصر بزرگ را ببینم و مهمتر این که تنها با او و درباره ی شعر صحبت کنم. چند روز قبل از این دیدار علیرضا نوری دفترچه ای از شعرهایش را به من داد که آن را تقدیم کرده بود به قیصر، و قرار شد کارها را برای قیصر ببرم.

اول اینکه آن روز ها خانواده ی امین پور تازه به محل ما آمده بودند و هنوز چندان از گیر و دار اسباب کشی خارج نشده بودند. با این اوصاف وقتی مادرم آدرس دقیق را به من داد تاکید کرد که داخل نرو ، و امانتی را همان جلوی در تحویل بده و برگرد. نتیجه ی این تاکید آن شد که دو ساعتی خدمتش بودم -البته با اصرار قیصر- ، یادم نمیرود وقتی شعرها را گرفت آن قدر مشتاقانه و با دقت غرق در مطالعه شد که چایمان یخ کرد.آن شب بعد از خواندن و صحبتی طولانی در باره ی کارها اولین باری بود که نظر قیصر را در مورد کارهای خودم هم شنیدم، وگفت: «حالا که اومدیم نزدیک بیشتر بهمون سر بزن».

او گفت ولی نمی دانست و می دانست دلیل نیامدن من و امثال من ودوستان و دانشجویانش چیزی جدای دوری و نزدیکی بود، وآن هم حالش بود و حالش بود و حالش.اصلا مگر می شد کسی قیصر را ببیند و شیفته اش نشود؟ قیصر را ببیند و دوست نداشته باشد باز هم او را ببیند؟قیصر بزرگ بود،ساده و صمیمی و زلال مثل دریای جنوب و گرم و دوست داشتنی مثل جنوب .روحش شاد ویادش گرامی باد به برکت صلواتی بر محمد و آل محمد.

 

 

سفر ایستگاه

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

 

و من چقدر ساده ام

که سال های سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

         به نرده های ایستگاه رفته

                                    تکیه داده ام

 

| لينک ثابت |  جمعه یازدهم آبان 1386 | 0:59 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 

با رفتنت دهان همه باز

انگار گفته بودی

                    پرواز

                         پر   واز

 

 

 قیصر امین پور هم  پرواز کرد

 

 

در دو سوگ مرده ایم

در دو انحنا

در دو بازی و

              دو قهقه

در دو گریه و

             دو شب

یک، شب تولد و

             دو مرگ!

 

| لينک ثابت |  جمعه یازدهم آبان 1386 | 0:55 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 

 

| لينک ثابت |  چهارشنبه نهم آبان 1386 | 18:49 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 

هميشه نزديك عيد

بابا‌بزرگ مي‌خنده

ميون چارچوب در

تاب برامون مي‌بنده

 

باز دو تا ماهي قرمز

مامان برام خريده

بهتر از اين لحظه‌ها

خدا كسي نديده

 

مامان‌بزرگ مي‌پزه

سبزي‌پلو با ماهي

مامان‌بزرگ خوبم

آخ كه چقدر تو ماهي

 

………………..

 

دنيا هميشه خوبه

اگر كه خنده باشه

شبيه يك درخته

كه روش پرنده باشه

 

دنيا هميشه خوبه

اگر مامان بخنده

شونه كنه موهام رو

اون‌ها رو خوب ببنده

 

دنيا هميشه خوبه

پيش بابا مامانم

دنيا به شرطي خوبه

كه با خدا بمانم

 

حامد محقق

 

| لينک ثابت |  پنجشنبه سوم آبان 1386 | 13:56 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
:: لينک باکس
 

 
 
 

منوي اصلي
لينکهاي سريع

 
 
 
 
 
 
لوگوي ما
 
شعر

 
 
 

لوگوي دوستان

 
شعر