کمال ادب در حضورش کم است زعشقش الفبای قامت خم است
-------------------------------------------------
ای شمع پر فروز امامت نیامدی
بازم تو ای همای سعادت نیامدی
امروزازغروب رخت دلشکسته ایم
آخر ز پشت پرده غیبت نیامدی
خوانساری
| لينک ثابت | جمعه بیست و ششم بهمن 1386 | 10:21
مخمور آن شرابم کز عشق ناب خیزد
یا مرده زنده سازد یا جان زمن بگیرد
در کوی نیکنامی رندانه تر زما کیست ؟
آنکس که جان ببخشد در عشق او بمیرد .
| لينک ثابت | دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 | 12:35
توی شب های سرد فروردین خنده هایش شبیه گندم بود توی اردیبهشت چشمانش هر ستاره پر از تبسم بود باد خرداد می وزید ودلش صفحه ی تیر را ورق می زد خواب مرداد را همه دیدیم و به تعبیر آن بهار آمد بی کران تر ز ماه شهریور بوی مهری جدید می آمد در هوای گرفته ی آبان بوی صد ها شهید می آمد با نگاه پر آذر خورشید خواب دی هم از آسمان پر زد ماه بهمن رها شد از زندان چون که در آن امام مان آمد
توی شب های سرد فروردین
خنده هایش شبیه گندم بود
توی اردیبهشت چشمانش
هر ستاره پر از تبسم بود
باد خرداد می وزید ودلش
صفحه ی تیر را ورق می زد
خواب مرداد را همه دیدیم
و به تعبیر آن بهار آمد
بی کران تر ز ماه شهریور
بوی مهری جدید می آمد
در هوای گرفته ی آبان
بوی صد ها شهید می آمد
با نگاه پر آذر خورشید
خواب دی هم از آسمان پر زد
ماه بهمن رها شد از زندان
چون که در آن امام مان آمد
| لينک ثابت | شنبه بیستم بهمن 1386 | 23:28
چهار پاره ای از مهدی طراوتی توانا
خورشید را به نیزه خیال غروب نیست این آفتاب تا به قیامت منور است هر دم طلوع می کند از مشرقی دگر اما چه چاره حال دل ما مکدر است گل کرد در کشاکش خونین نیزه ها بانگ رسا و دلکش الله اکبرت ای کاش آسمان به زمین خیمه می زد و- خواهر ندیده بود سر نیزه ها سرت گل کرد بر لبان تو تا غنچه ی عطش خون گلویت آب لبان تو می شود ای تیر شرم کن!به کجا می روی؟ چرا؟ کز شرم تو خمیده کمان تو می شود دارد غروب می شود و دشت بی قرار خورشید را چرا به سر نیزه می برند؟ با کاروان خسته خیال درنگ نیست وقتی که ماه را به سر نیزه می برند
| لينک ثابت | سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 | 20:53
توي حياط خونه
بلبل آواز ميخونه
فقط خدا ميدونه
از چي دلش پر خونه
شايد به يك بهونه
مي خواد بگه زندونه
خسته شده از لونه
مي خواد با گل بمونه
خوانساري
| لينک ثابت | جمعه دوازدهم بهمن 1386 | 11:50
من بلدم دس بزنم من بلدم آب بخورم من بلدم نهار و شام خودم تو بشقاب بخورم من بلدم پا بکوبم من بلدم شوت بزنم من بلدم بازی کنم مثل قطار سوت بزنم من می تونم توی خونه تنهای تنها بمونم من می تونم توی کلاس با بچه ها شعر بخونم
من بلدم دس بزنم
من بلدم آب بخورم
من بلدم نهار و شام
خودم تو بشقاب بخورم
من بلدم پا بکوبم
من بلدم شوت بزنم
من بلدم بازی کنم
مثل قطار سوت بزنم
من می تونم توی خونه
تنهای تنها بمونم
من می تونم توی کلاس
با بچه ها شعر بخونم
| لينک ثابت | دوشنبه هشتم بهمن 1386 | 19:5
رفت... دو تا شهر...! برای روزی که خواهد آمد نادر ابراهیمی... اين روز ها كه ميگذرد... برای مادر ها ای همیشه نیلگونه... من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم ساقیا بر خیز و در ده جام را خاک بر سر کن غم ایام را یک خواب شیرین در پارک همای سعادت عشق ناب برای روز ماندگار میهنمان خورشید را به نیزه خیال غروب نیست
منوي اصلي
زيباترين قالب هاي وبلاگ قيصر امين پور میر جعفری هانا سیفی سعید بیابانکی غلام رضا بکتاش زهیر توکلی امید مهدی نژاد مصطفی مستور مریم زندی ميلاد عرفان پور محمد رضا زائري پرويز بيگي حبيب آبادي سيد احمد ميرزاده انجمن آفتاب مهدي هاشملو شاهين رهنما دانشگاه آزاد اسلامي واحد همدان كانون سينمايي مهدي قاسمي علي سليماني سيد ضياءالدين شفيعي عبدالرحيم سعيدي راد اسدالله شعبانی حمید هنر جو سجاد اسدی
لوگوي دوستان