نشسته ایم پشت پنجره
صدای جیک جیک و قار قار
باز هم به گوش می رسد
کنار من نشسته است
دست های پینه بسته اش هنوز
بوی نان تازه می دهد
من به دست های او
بوسه می زنم
او به گونه های من
اشک
پشت پنجره نشسته است
حامد محقق
| لينک ثابت | دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 | 15:32
رفت... دو تا شهر...! برای روزی که خواهد آمد نادر ابراهیمی... اين روز ها كه ميگذرد... برای مادر ها ای همیشه نیلگونه... من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم ساقیا بر خیز و در ده جام را خاک بر سر کن غم ایام را یک خواب شیرین در پارک همای سعادت عشق ناب برای روز ماندگار میهنمان خورشید را به نیزه خیال غروب نیست
منوي اصلي
زيباترين قالب هاي وبلاگ قيصر امين پور میر جعفری هانا سیفی سعید بیابانکی غلام رضا بکتاش زهیر توکلی امید مهدی نژاد مصطفی مستور مریم زندی ميلاد عرفان پور محمد رضا زائري پرويز بيگي حبيب آبادي سيد احمد ميرزاده انجمن آفتاب مهدي هاشملو شاهين رهنما دانشگاه آزاد اسلامي واحد همدان كانون سينمايي مهدي قاسمي علي سليماني سيد ضياءالدين شفيعي عبدالرحيم سعيدي راد اسدالله شعبانی حمید هنر جو سجاد اسدی
لوگوي دوستان